تقدير و تشكر
وجودمان لبريز ازعشق ميشد وقتي با او بوديم و هر لحظه كه صداياش را ميشنيدي
م ، فقط نيازمان افزوده ميشد وكوچهباغهاي دل ما پر شده بود از هواي او ، كه ناگهان بيخبر رفت
كاري از دستمان برنميآمد ! فقط چشمهي زلال اشكمان بدرقهي راهش شد و عاشقانه صداياش كرديم ... كه باز هيچ نگفت ؛ چون رفته بود
فصل چگونه زيستن را هميشه براي ما به يادگار گذاشت وآموختيم ؛ زندگي را وعشق را
راستي ! پدرم هميشه بوي بهار ميداد ...
سپاس بيكران از شما عزيزاني كه ما را در اين غم بزرگ و جانسوز، بزرگترين تسكين بوديد و با حضور صميمانه و سبز خويش ، تسلي دلهاي داغدارمان شديد
همدردي خالصانه شما تا ابد در ياد و خاطرمان جاودانه خواهد ماند و از خداوند متعال براي يكايك همهي شما دوستان خوب ، آرزوي سلامتي و تندرستي داريم
همسر-فرزندان: بهاره و حميدرضاجوانبخت
براي خواهرم، بهاره و حميدرضا
!اين نوشته تنها كاري بود كه از دستم ساخته بود